تبليغاتX
جغد مینروا
وبلاگ شخصی آرش قربانی

در حاشیه ی این نقد : این دو مقاله در حقیقت پیشنهادهایی تئوریک در بازخوانی متون زنانه است . بر این گمانم که این مقاله رهیافتی تازه در این باره است  و می توان ادعا کرد که در حوزه نقد نظری ادبیات معاصر تا حدودی بی سابقه است . با این وجود ذکر این مطلب خالی از معنا نخواهد بود که در این بازخوانی زیبا کرباسی به عنوان یک نمونه عام انتخاب شده است و نه یک نمونه خاص . چنین رهیافتی را می توان به حوزه گسترده تری از شعر شاعران زن ایران تعمیم داد . توصیه می کنم این مقاله را به همراه این مقاله « بحران ِ تن – متن – من» بخوانید و یادداشتها و نقدهای خود را بر حاشیه های این متن بیفزایید .

زيبايي شناسي لذت

 

نوشتاری بر شعرهای زیبا کرباسی

 

آرش قربانی

 

 

 

درها باز و بسته می­شوند                                                   .

قطار پر و خالی می­شود                                                    

 درها باز و بسته می­شوند

قطار نیمه خالی می­شود

درها باز و بسته می­شوند

قطار خالی می­شود

زنی در تاریکی هنوز منتظر است ...

 

از مکعب­های مودّبِ مرتّبِ چیده در کناره­ها

قهوه­خانه­ها    قحبه­خانه­ها وهرچه خانه­ها و خُب!

پیاده تا دریا

پای پیاده بکوب تا دریا و برنگرد!        بلرز!

 

و نیمه­های من که عاشق ِ هم­اند

دلِ هم را مُدام می­برند و در هم گم­اند      آقا خانم!

شما را هم البته می­بینند آنجا        آنجاها

گرچه نمی­بینند شما را

بد جوری عاشق ِهم­اند          آقا خانم!

هر شب    نُه ماه      ماهِ تمام را به دل می­کشند و هر روز

                                ماهی تمام می­زایند و هر شب

                              ماهی تمام می­کُشند       آقا خانم!

نه!            خانم ِ شما را نمی­بینند      نه آقا!

ونه میلی به آقای شما دارند        نه خانم!

 

نوشتار تنانه

اجرای ریتم اگر چه یک منطق خارج متني است اما گاه منطق های درونی اثر را هم متاثر می کند . نمونه ی چنين اجرايي را در سطرهایی که از زيبا كرباسي ، شاعر معاصر ، در اين جا آورده ام می بینید . ضمن اين که بايد اشاره كرد كه این ریتم های لولایی و عضلانیک که زیبا از آن استفاده می کند قادرند نحوه ی خاصی از نوشتار تنانه را اجرا کنند . نوشتاری که فصل تمایزش با نوشتار چشم اندازی مرد در این است که این بدن و حساسیت های زنانه ی آن است که جای چشم اندازها و فاصله های به وجود آمده در زبان روزمره بین سوژه و ابژه لذت را می گیرد . نوشتاری که مثل مار به خود می پیچد تا متن را به مثابه ی بدن و حساسیت های آن اجرا کند . بگذارید اضافه کنم که بدن در اندیشه های رواقی گرایانه ی مذهبی همیشه در پایینترین نقطه ی معرفت شناسیک خود قرار دارد . در عرفان همیشه ما با شناخت بدون بدن روبروییم که دقیقا یک شناخت مردانه است . مفهوم خدا در مذاهب سامی دقیقا معرف همین معرفت مردسالارانه است . اما اگر دقیقتر نگاه کنیم در این مذاهب هم جایی برای تجربه ی جسمی خدا وجود دارد . در آداب مسلمانان این مسح دستها ، پاها و صورت برای وضو ساختن اگر چه در نظر بسیاری از مردم عادی یک مقدمه برای ورود به یک لذت روحانی ست اما شاید بخشی از تنانه کردن مفهوم خدا هم باشد . بخشی از به تجربه در آوردن پاکی خداوند از طریق شستن تن  . اما اگر باز هم دقیقتر نگاه کنیم هنوز در این مذاهب جسمیت بخشیدن به خدا گناهی نابخشودنی ست. شناخت از مرحله ی زمینی ِ ( آداب وضو ساختن ) به مرحله ی غیر جسمانی گفتگوی ذهنی با خدا می رسد ، همان مسیری که ماده به صورت در منطق ارسطویی طی می کند . تاریخ لذت زنانه ی کشف جهان از طریق تن و تماس را نادیده گرفته است . تاریخ لذت یک کلفت از دست کشیدن به سطوح و نوازش های مادرانه ی یک مادر بر فرزندش را نادیده گرفته است . دلیلش هم ساده است چرا که تاریخ همیشه توسط مردان نوشته شده است . وقتی  شاعری  مثل رویایی در برابر جهان قرار می گیرد هنوز به آن نگاه می کند ، به پرسشش می گیرد و تسخیرش می کند :

آه اي پروانه ي سياه گوشتخوار

 مرا به مادگیت دعوت کن 

شاملو هم در تمام شعرهایش تقریبا یک ناظر است . ناظری که می بیند و مشارکتش را در جهان و کشف رمزگان آن با نگاه کردن و تاویل کردن کاهش می دهد . حتی زمانی که بدنش را در جایگاه یک ارتباط با جهان قرار می دهد باز می خواهد از رنجی بزرگ و آرمانی بگوید و هیچوقت به تن به مثابه ی یک هستی شناسی حذف شده نگاه نمی کند :( ای کاش می توانستم خون خود را من قطره قطره قطره بگریم تا باورم کنند ) . می بینید که ما در شعر شاملو حداکثر با یک رنج مقدس ، یک رنج مسیحی روبروییم . رنجی که مسیح بر صلیب به جای کیفر گناه آدمیان متحمل شد   .این رنج هنوز مرد سالارانه است و خبری از زیبایی شناسی زنانه که دوتایی های خیر و شر در آن وجود ندارد در آن پیدا نیست. اما این نوشتاری که من از آن سخن می گویم یعنی نوشتار تنانه ، نوشتاري كه در شعرهاي زيبا كرباسي مي بينيم ، ما را وارد یک بازی تازه می کند که با سکوتی نوشتار منشانه مانیفست فردی و اجتماعی زن را بروز می دهد . نوشتاري كه حركت هذلولي وار خود را از مكان شناسي ، هستي شناسي و معرفت شناسي طرد شده ، شر انگاشته شده و غايب بدن در متافيزيك انسان شرقي و غربي آغاز مي كند و در نهايت نيز به آن ختم مي شود . و بدين ترتيب فصل اشتراك خود را با اكثريت جريان هاي فمينيستي معاصر محو مي سازد . جريان هايي كه دوتايي نرينه / مادينه را همچنان با هيستريك سازي پر شدت نرينه گي به سود فالولوگوسنتريسم تقويت مي كنند و به نوعي آب در هاون مي كوبند . چرا كه اگر چه نقد آنها بر متافيزيك بر تعريف و بازشناسي زن از طريق مرد است با اين وجود خود نيز همچنان اين آفرينش و بازتعريف زن از دنده ي مرد را بازتوليد مي كنند . اما در سوي ديگر مانيفست زيبا كرباسي ، چيزي جز نوشتار خود نيست و خلق بديل ديگري براي آنچه مرد / متافيزيسين حقيقت مي خواندش : لذت  . لذت / حقيقت .

 

 زيبايي شناسي لذت

 

 لذت مي تواند قدرتمندترين بديل در برابر حقيقت باشد . هر دو وقتي پنهان مي شوند نيروي استعماري عجيبي در فتح قلمروهاي خود دارند . با اين وجود ، اين لذت بوده كه به نفع حقيقت طرد شده و كشف آن  در قلمروي فرهنگ ناممكن شده است . تاريخ لذت همچنان با تاريخ گناه ، ديوانگي و شكنجه آميخته شده است . لذت هميشه مذموم ، شيطاني و ديگري  است مگر آن جا كه به مدلول يا به خدايي در آن جا اشاره مي كند ، مگر جايي كه به مبادله اي ، داد و ستدي و نيروي خيري اشاره مي كند . اين گونه است كه ايمان  افسار گسيخته ي كيگاردي در « ترس و لرز» در واپسين مرحله نيز همچنان مرزهاي خود را با لذت افسارگسيخته زميني حفظ مي كند و اگر چه آن ايماني است كه ديگر به هيچ غريزه و يا چشم داشت عقلاني تعلق ندارد ، شيطاني و شر تلقي نمي شود. با اين وجود  لذت محض ، لذت افسار گسيخته ، لذتي كه به چيزي اشاره نمي كند ، هميشه مظنون و مشكوك است حتي از سوي نيچه . زيبا كرباسي ( همچون ساد كه درواكنش به رويكرد بورژوازي در رمز زدايي كردن از لذت جنسي ، به رمزآميز كردن و هيستريك سازي دوباره ي لذت در نوشتار دست مي زند ) گاه پليس و گاه روانكاوي هر دو را دور مي زند و لحظه هاي اين لذت محض را در متن خود مهيا مي كند  :

حتا اگر کبود شود ران ِکوچکِ دست   تا پای ناخن ِ شست کبود

 لبِ بالا  بالا بیاید

تا لبِ پایین باد کند

 کلید لال شود اتاق لال

  نامت میان لبم لال

گیج بخورد هاج و واج بماند میان ِ لبم حرف

من و این شعر تا ته جر بخوریم حتا اگر حتا اگر حتا اگر...

 

كاست جنسي
 

زن همواره در دو جبهه مبارزه مي كند ، بر خلاف مرد که فقط در یک جبهه. اگر مرد فقط با یک کاست طبقاتی مبارزه می کند زن همزمان در دو جبهه  با کاست های طبقاتی و  کاست های جنسی مبارزه  مي کند . در این جا میان این دو در کشف واقعیت اجتماعی تفاوتی هستی شناسانه پیدا می شود . پدیدار شدن زن برای مرد در دو نقطه است : رختخواب و آشپزخانه . در واقع رویای عشق رمانتیک بر هیچ مبنایی غیر از این نیست . زن یک مادر خوب در آشپزخانه است ، جایی که بیشترین خدمت  خود را به سرمایه داری با به دنیا آوردن فرزندانی که کارگران آینده خواهند شد ، ادا خواهد کرد . با این وجود ، بر اساس منطق هگلي مي توان باور داشت همچنانكه برده نسبت به ارباب در موقعيت برتري براي كشف حقيقت قرار دارد ، کاست های جنسی نيز زن را در موقعیتی برتر از مرد برای کشف تضادهای واقعیت اجتماعی قرار می دهند . سويه ديگر انديشه ي زيبا كرباسي بر آشكارسازي چنين تضادي تاكيد كرده است :

و شما ای خانم­های سر به راهِ سر به زیر ِ نجیب!

با گردن­های خم­تان

خمان خمان راه رفتن­تان

با گردن بندهای اعلای هزارساله­ی صبر بر گردن­تان

شاید شما راست می­گویید

من فاحشه­ام!

و لابد این آفتاب نیز از زیر دامن شماست

که سر بیرون زده اینجا

                    در دفتر من

 

 

پانوشت : لازم به یاد آوری است که مقاله « بحران تن متن من » پیشتر در ویژه نامه ای که سایت ملیحه تیره گل درباره زیبا کرباسی ترتیب داده بود منتشر شده است . از جمله دوستان دیگری که در آن ویژه نامه یادداشتهایی نوشته بودند خانم شهرنوش پارسی پور و دوستم علیرضا محولاتی بود . 

 

 

 

 

 

 

 

+  شنبه بیست و ششم اسفند 1385    آرش قربانی  | 

 

یک عکس یک فنجان قهوه است / که چیزی در آن افتاده است

 

این عکس چه ربطی به پست مدرنیسم دارد

و چرا نام خانوادگی من قربانی است

 

نامه ای از ویکتوریا طهماسبی

یکی دو سال پیش ویکتوریا طهماسبی نامه ای برایم نوشت که به نظرم حاوی اشاره های مفیدی درباره ی فهم فلسفه ی امروز درباره ی پسامدرنیسم است .بخش آغازین این نامه به شرح زیر است : 

آرش عزیز سلام

من به سختی سعی خواهم کرد که برایت به فارس بنویسم. اگر فارسیم خوب نبود ببخشید.من کارهای تو وامین قضایی را در این مدت و تاحدی که وفت داشتم خواندم. همانطور که گفتم در این آثار تلاشی فلسفی-ادبی میبینم که بسیار برای ایران لازم است. نمیدانم چقدر خودتان آگاه به روند ساختارشکنانه در کارتان هستید ولی مطمئن هستم که میدانید چه تاثیری در خواننده خود میگذارید. در اینجا و اروپا نهضت پسامدرنیستی که از ادبیات و معماری و فمینیسم شروع شد خود را به عرصه های دیگرتفکر رسانده . بطور مثال در تفکر سیاسی – اجتماعی بسیاری بدنبال این سوال هستند که اگر سوبژه کلان از بین رفته (بگذریم که در متون فارسی این تعبیر بسیار سطحی برداشت شده است ...

و حالا ادامه ي نامه ...

 

 

 

 

 

 

+  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385    آرش قربانی  | 

 

 

پست مدرنيسم

ماری کلیجز 

 

برگردان : آرش قرباني

 

 

شايد آسانترين راه براي مطالعه ي پست مدرنيسم  ، انديشيدن درباره ي مدرنيسم باشد، جنبشي كه به نظر مي رسد پست مدرنيسم  از آن  پديدار شده است . مدرنيسم به دو شيوه و از دو افق متفاوت  تعريف شده است كه البته هر دوي اين تعاريف با فهم پست مدرنيسم مرتبط است. نخستين تعريف از مدرنيسم به جنبش زيباشناسي اي باز مي گردد كه به طور كلي مدرنيسم نام گرفته است . اين جنبش ، عمدتا مربوط به ايده هاي قرن بيستمي غرب نسبت به هنر بود ( اگر چه مي توان ردپاي اين ايده ها را در قرن نوزدهم هم به خوبي پيدا كرد ) . مدرنيسم ، تا جايي كه شما هم احتمالا مي دانيد، جنبشي در هنرهاي تجسمي ، ادبيات و هنر هاي دراماتيك بود كه استانداردهاي ويكتوريايي در مورد اين كه هنر چگونه به وجود می آيد ، چگونه مصرف شود و چه معنايي می دهد را يكسره به دور انداخت .در دوره اي از مدرنيسم بزرگ ، در حدود سال هاي 1910 تا 1930 ، ظهور چهره هاي شاخصي از ادبيات مدرن  باعث شد تا  ماهیت شعر يا داستان به شكلي راديكال  باز تعريف شود : نويسندگاني همچون ولف ، جويس ، اليوت، پاوند، استيونس ، پروست، مالارمه ، كافكا و ريلكه به مثابه پيشگامان مدرنيسم در قرن بيستم محسوب مي شدند ...

 

براي خواندن ادامه مطلب كليك كنيد
+  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385    آرش قربانی  | 

 

 

 

- به اين چهره خوب نگاه كنيد

   به آن چهره هاي پشت سر

  و به آن چهره ها كه در اين عكس غایب اند

  و يا آن چهره ها كه در خيابان قدم مي زنند

  آيا خودتان را در میان آنها نديده ايد ؟ ...

 

  

پناهنده    شما را غافلگير مي كند

رئيس جمهور درباره اش فكر مي كند

و نانوايي براي او نان مي پزد

اما پناهنده     لاك پشت دريايي دوست دارد 

 

 

 

+  جمعه هجدهم اسفند 1385    آرش قربانی  | 

 

 

من سیاهپوست هستم

  

 

 

 براي جهان نقشه ي تازه اي كشيده ام

بدون هيچ مرز

و فكر مي كنم

اگر شاخ آفريقا را از ديوار اتاقم بياويزم چه مي شود

 

 

- در فرهنگ لغت درباره ی من چيزي ننوشته اند 

من سياهپوست هستم

رژ لب مي زنم

 

 

 

 

 

+  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385    آرش قربانی  | 

صاحب اين عكس گم شده

 چند شعری

شعر  گم شده را من به « چند شعری شدن » نسبت دهم . این شعر کار مشترک من ـ آرش قربانی ـ و دوست گرافیستمان بابک ونداد است . بابک ونداد به خوبی نشانه های گم شدگی را در عکس متنش تلفیق می کند و به درک بهتر و چند بعدی شدن متن عکس می افزاید . بدین جهت می توان گفت شعرهای دیگر این متن را بابک ونداد نوشته که می تواند مستقل و یا همراه با متن خوانده شود ...

براي ديدن اين عكس شعر كليك كنيد

+  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385    آرش قربانی  | 

ژاپن شاعر بزرگي است

 

هر روز كه گم مي شوم

يا هر روز كه سياه و سفيد مي شوم

در روزنامه

تيتري بزرگ آزارم مي دهد

روزنامه را بر عكس مي گيرم

و در صفحه ي پنج چنين مي نويسم :

ژاپن شاعر بزرگي است

كشوري كه در گوشه ي نقشه

ناگهان  لو مي رود

و  نقش بر آب مي شود ...

 

+  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385    آرش قربانی  | 

علی عربی 

 

نمي دانم چطور به علي عربي بگويم

كه او شبيه هيچكس نيست !

وقتي هر دو مي دانيم

كه اسب مال كوهستان است

و باران در شانگهاي هم مي بارد

 

وقتي مي دانيم :

جاي هيچ ترديدي نيست !

و همه چيز سر جايش است :

دلتنگي

چكمه هاي كهنه ي ژنرال

 

و وقتي سرش را خم مي كند تا هواپيماها از روي سرش پرواز كنند

و در عراق باران بيايد

نه ! شايد ژنرال هم بايد چكمه هايش را آويزان كند

و علي كه خوب مي داند

اينطور نيست

ترديد نمي كند ...

 

 

+  شنبه دوازدهم اسفند 1385    آرش قربانی  | 

به خاطر جهاني شدن

 

قهوه تان را با من بنوشيد ...

 

 

يك روز كه قهوه مان سرد شد

به من گفت :

ژنرال كي مي خواهيد پرنده شويد ؟ !

و او گفت : وقتي باران تمام شد ...

 

 

+  شنبه دوازدهم اسفند 1385    آرش قربانی  | 

خرده شعر

 

خرده ي  اول

 خرده شاعران

 

 

در اين مقاله راه فرار مگس از قوطي مگس گير  نشان داده شود ...

 

 

براي خواندن ادامه مطلب كليك كنيد
+  شنبه دوازدهم اسفند 1385    آرش قربانی  | 

اين شعرم را مي توانم به هر كسي تقديم كنم . اما نمي توانم آن را به مهرداد فلاح تقديم نكنم . يكي از شعرهاي او انگيزه ي اين شعر بود ... 

شمارش معکوس

 

                                                                 افسوس كه زمين گرد است

                                                  گردو نيست

                                                  كه مغزي داشته باشد

 

حواسم به شمارش معكوس بود

دستهايم به اطراف

پاهايم به دور وُ بر مي گشت

دور بود   دوري نه

عقلم را نمي فهميدم انگار

مگر خبر چقدر  فوري بود ؟!

برخورد از نزديكترين نقطه

هاج و واج نشو!

همه از بيمارستان به آنجا مي روند

همه از اينجا به آنجا ... 

براي خواندن ادامه مطلب كليك كنيد
+  جمعه یازدهم اسفند 1385    آرش قربانی  | 

 

نمی دانم چرا وقتی به  سوگواری تازه شما فکر می کنم به این عکس بر می خورم . شاید مادری که رفت  چنین به  زندگی از  میان ویرانه ها امیدوار بود ...

 

به خانم پورکمالی

 

نگاه می کنم

به لکه آرام لک لک ها در دور

و می فهمم که تسلیتی پیش روست

و مادری که جهان را جارو می کند

یک روز از پله ها می رود . . .

+  جمعه یازدهم اسفند 1385    آرش قربانی  | 

انجمن هاي شعر ، حاشيه ادبيات معاصر

 

بجنورد رنگت مي كند

شعر هي چراغ مي دهد

زير چراغ قرمز له مي شوم

بي تعارف لخت مي شوم ... - علي نقويان -

اگر قرار باشد همه متن هاي ذهني ام را فراموش كنم ، يك متن را فراموش نمي كنم . اين متن يك قطعه كوتاه از يك اثر فلسفي با عنوان « سوراخ متن » از مهران حاتمي است . كسي كه مثل خودم متعلق به نسلي از شاعران و نويسندگان انجمن هاي ادبي بجنورد است كه قرابت آنها با شعر به هايدگر ، بلانشو ، باتاي و لويناس مي رسد .

براي خواندن ادامه مطلب كليك كنيد
+  جمعه یازدهم اسفند 1385    آرش قربانی  |