تبليغاتX
جغد مینروا
وبلاگ شخصی آرش قربانی
 

دو خوانش بر شعر شمارش معکوس

یادداشت : در روزهای گذشته دو یادداشت از گل آرا جهانیان و احسان رضوانی درباره شعر شمارش معکوس و گل های اندوه به دستم رسید . این خوانش ها نصفه و نیمه اند و با این همه به شکل عجیبی مکمل یکدیگر هستند و رهیافت های ارزشمندی به متن ارائه می دهند . این خوانش ها که به نوعی از سوی نسل جوانتر شعر بجنورد ارائه شده است به نظرم نشان می دهد که این نسل تازه در شعر هوشمندانه و  جدی است . خوانش ها را در ادامه می توانید بخوانید و برای خواندن شعر شمارش معكوس و گل هاي اندوه کلیک کنید .

گل آرا جهانیان

من موظفم

در نقش يك كشيش

در نقش يك جغرافي دان غلط كرده

در نقش يك طبيعت گراي گول خورده

چشم سياحت گران را بگشايم

                                  "پابلو نرودا"

                           

شعر "شمارش معكوس"يك روايت است اما نه يك روايت خطي بلكه روايتي كه در يك فضاي موازي شكل مي گيرد.در اين متن ، زمان مفهومي ندارد و مكان مدام تغيير ميكند.زمان ها و مكان ها در هم مي آميزندو روند رو به جلوي زمان در شعر مي شكند .

تصاوير نا به هنگام هر كدام در جاي خود مي نشينند و ذهن را مدام از لايه اي به لايه ي ديگر ميبرند بدون اينكه ذهن_در نگاه اول نه يك هستي انديشنده بلكه سوژه ا ي كه دريك رانه گرفتار است_به لايه لايه بودن شعر اگاهي پيدا كند.(اين اتفاق در شعر گل هاي اندوه پر رنگ تر است)متن سر شار از تناقض است.سيري ديالكتيك بين مرگ و زندگي/ حضور و غياب...نشانه ها مدام مي ايند و بلا فاصله پاك مي شوند. شاعر در بين روايت فيلسوفي مي شود كه با ربط دو گزاره ي بي ربط به يك نتيجه ي احمقانه مي رسد طنز شعر در پس اين نتايج احمقانه است. امامعادله ها در سطحي ترين شكل ممكن قابل حل اند.(منطق در عين بي منطقي):

"ماركس هم گفته بود/ دود كارخانه به چشم كارگر مي رود" و" اما نگفته بود كه چشمان شما هم سياه ست خانم" پس ...

طنز تلخ در جاي جاي شعر به چشم مي خورد همانگونه كه شعر با اين جمله شروع مي شود:

 افسوس كه زمين گرد است / گردو نيست /  كه مغزي داشته باشد ...

                  ( شمارش معكوس ، آرش قرباني )  

 

اما خبر از مرگ و دنياي ابزورد ديري نمي پايد و شاعر در نقش يك پبامبر وعده ي جهان پس از مرگ (جهان پس از مر گ؟) را مي دهد:

هاج و واج نشو !

همه از بيمارستان به آنجا مي روند

همه از اينجا به آنجا...

                  ( شمارش معكوس ، آرش قرباني )

يا 

آنكه مي آيد اشتباهي مي ايد  اينجا آنجا نيست ...

                  ( گل هاي اندوه ، آرش قرباني)

 

گاه شاعر همسريست كه مرده گاه آن ديگري زنده ست...گاه راوي مي شود گاه پيغمبري ديوانه.صداها به صورت كاملا زيركانه عوض مي شوند.  اين اضطراب و ترس است كه در شعر مخاطب را به شمارش معكوس مي اندازد (سر خوشي راوي).

اما در شعر گل هاي اندوه ديگر با اين روند رو به رو نيستيم.گلهاي اندوه يك روايت خطي است در واقع ما يك راوي داريم يك راوي كه فيلسوفي ست ديوانه...همسفري پر حرف يا يك شيزو فرنيك...يا يك راوي فرافكن و خود بيانگر...ديگر ما شاهد چند صدا در شعر نيستيم. شاعر(عاشق؟/ ديوانه؟)مخاطب را با تصاوير  گزاره ها و منطق هاي خود به بازي مي گيرد ، اما اين مخاطب در ابتداي شعر زني ست اثيري كه حالتي منفعل به خود گرفته و گاه در طي شعرفراموش مي شود.شاعر نقش هاي متفاوتي به خود مي گيرد و به شكل يك جامعه شناس/ عاشق/ فيلسوف.... ظاهر مي شود :

شب به خير خانم    قهوه ي فوري ميل نداريد؟

يا                              

يك قرن پيش از توي پستو ديدمش

 كه داشت از لاي نيلوفرها......

 

و در آخر آرش قربانی شاعر است ؟ فیلسوف ؟ دیوانه ؟ ...

 

 

 

  

احسان رضوانی

حركت زماني شعر چنين است : b.  a.  b.  a.  b

 اگر با ذره بین نگاه نکنیم متوجه « پولی فونیک» ویا چند صدایی بودن فرم نمی شویم چراکه شاعر تقسیم بندی را تعمدی به کار نبرده است تقسیم بندی ممکن است توسط مخاطب صورت بگیرد، ویا نگیرد. قربانی مجموعه مرکب وهماهنگی از شخصیت ها وصداها خلق کرده است.درواقع به حالت «پولی فونیک» حالت« سنفونیک »داده است. صداها دریک مکان ولی درزمان های متفاوت، راوی روایت می شوند وهر یک از زاویه دیدخود نشانه یا وسیله ای در مکان گم شدن یا مردن راتبیین می کنند. مانند« همسرم ازعکس هایم پاک شده بود یکهو/ اتوبوس را برعکس سوار شدم / وخیابان را اشتباهی» ودرپاراگراف بعدی زمان و راوی تغییر می کند ولی همان صحنه روایت می شود« اتوبوس را برعکس سوار شده/ خیابان را اشتباهی/ وهمسرش از عکس هایش پاک شده» تغییرهای آهسته وگاه متناقض در هارمونی لحن وموسیقی وپاساژهایی که برای استراحت باز می شوند مانند « یک بام و دوهوا دارم/ دردم ازدرد است ویار/ درمان نیست ...» باعث زیبایی این سنفونی شده است.

اشاره ی راوی به صحنه ومکان مرکزی وتغییر زاویه ی دید، روایت رابه مکان وزمانی دیگر پیش می برد که این امر از سکون شعر کاسته وبه حرکت شعر افزوده است ؛مانند«دیدم آمبولانس درحاشیه ایستاده است/ که هر لحظه یکی راببرد  ویکی را هرلحظه  تعقیب می شویم وگریزدر کارنیست»دولحن متضاد در شعر حاکم است یکی لحن انسانی «آپولونیستیی» ودیگری انسانی شکست خورده، مردد وترد شده به تردید، که این دو از شروع تا پایان در تقابل قرار می گیرند، ومتغیر بودنشان در زمان ومکان ، «پرسونا» ی سیال ذهنی رادرلایه های پنهان متن اجرا می کنند. از آنجایی که شعربا فلاش بک شروع می شود«حواسم به شمارش معکوس بود» ودردو زمان، گذشته وحال، حرکت می کند، اگرزمان حال را a وزمان گذشته را b درنظربگیریم ، می توانیم حرکت زمانی راچنین رسم کنیم :    b.  a.  b.  a.  b  شعردر یک دایره زمانی مخاطب را از نقطه شروع به نقطه شروع می رساند وآنچه که مخاطب در شروع شعر ندیده است درشروع مجدد می بیند . راوی روایت دیگری را از آنچه که بوده است ارائه می دهد . شمارش معکوس را می توانم در رده شعرهای موفق سالهای گذشته وحال قراردهم چراکه انگشت شمارند شعرهای بلندی که مخاطب را خسته و بی حوصله نکنندوبه همین دلیل است که می توان آن را دوباره ودوباره خواند .

 

 

+  چهارشنبه بیستم تیر 1386    آرش قربانی  | 

نقشه ی دیواری

                                        

                                                         به حافظ موسوي و رستوران ژاپني اش

به جاي دوري نمي برم شما را

به رستوراني همين نزديكي

با غذاهاي دريايي

و شما مي پرسيد

حتما دريا همين نزديكي است

و ماهي هاي لب بشقاب

گواهي مي دهند

كه همينطور هست يا نيست ...

و يا شايد گارسون

به شكل مرموزي از اين سئوال طفره رود

و بپرسد

سالاد چه ميل داريد ؟

 

هميشه باران را به اينجا مي آورد

آنكه غايب است

و جاي زيادي نمي گيرد

- فقط گوشه اي -

و شما نمي دانيد

وقتي مي آيد

آيا مزاحم واژه های شما می شود

يا چند قدم آنطرفتر

مثل هميشه    خيره می شود

 به گم شده اي

كه عكس هاي او بر ديوار است  ...

 

حتما دريا همين نزديكي است

و ماهي ها مي دانند

و گارسون شايد ...

 

به جاي دوري نمي برم شما

به رستوراني همين نزديكي

و شما مي پرسيد

حتما دريا همين نزديكي است

و من مي گويم :

روي نقشه ي ديواري اينجا

اما مواظب باشيد

نقشه را تكان ندهيد  

پرنده ها را از خواب بيدار مي كنيد

و ما كه در اين نقطه هستيم

از نقشه

پايين مي افتيم ...

 

 

+  دوشنبه یازدهم تیر 1386    آرش قربانی  | 

 

شمارش معکوس

 

 

                                                   افسوس که زمین گرد است

                                                   گردو نیست

                                                   که مغزی داشته باشد

 

 

حواسم به شمارش معكوس بود

دستهايم به اطراف

پاهايم به دور وُ بر مي گشت

دور بود   دوري نه

عقلم را نمي فهميدم انگار

مگر خبر چقدر  فوري بود ؟!

برخورد از نزديكترين نقطه

هاج و واج نشو!

همه از بيمارستان به آنجا مي روند

همه از اينجا به آنجا

  

پهلوي تو خوابيده بودم

انگار مرده

نه انگار

نمرده بودم

پرده ها را كنار زدم

همسرم از عكس هايم پاك شده بود يكهو

اتوبوس را بر عكس سوار شدم

و خيابان را اشتباهي

و جز اين كه

هر كسي به شكل او بود ... او نبود

 

تقدير !

بله آقاي دكتر

گزارش از موهوم است

صحنه را دوباره بازسازي كنيد

 سعي كنيد به فكر فرو برويد

به غم انگيز

: اتوبوس را برعكس سوار شده

خيابان را اشتباهي

وهمسرش از عكس هايش پاك شده

و يك ردپا كه همه از آن رفته اند

او

خودش

و همه  ...

 

اگر بگويم اي دوست

زود به زود مي آييم وُ

زود به زود  مي رويم وُ

هيچ همين است !

تو به ديدارمن نمي آيي

همين طوربه اتاق  ِتاريك فرو مي روم

ديدن  مفهوم ندارد

احتمال دارد    مولف محو شده باشد

يا دود  به هوا

يا مرده به دنيا بيايد

بله دكترها هم خواهند مرد   مولف ها زودتر

و چرا بايد به دريا  خوش آمد گفت    نگفت

اين آمدن وُ رفتن   رفت و آمد نيست ...

 

باید اعتراف کرد

پاي همه ي متن ها امضاي او پاك مي شود

شير پاك خورده بود

انگار دستی زود تر از دستهای تو بود

انگار همان كه سالها در كوچه  تعقيب مي كرد

 

چقدر با اين حاشيه سياه  كنار بيايم

اين عكس ها كه به او شبيه نيست

كسي كه مرده چطور در اين عكس ها زنده ؟ !

راهبندان شده

اما عبور  هست

يكي بعد از ديگري مي روند همه

و از يكي كه حضور داشت و غایب بود

يكي بود و يكي نبود

 

يك بام و دو هوا دارم

دردم از درد است وُ يار     درمان نيست

آنكه مي آيد اشتباهي مي آيد  اينجا آنجا نيست

هاج و واج در كوچه ايم

شاكي را قاضي كرده ايم

 

ديدم آمبولانس در حاشيه ايستاده است

كه  هر لحظه يكي را  ببرد

و يكي را هر لحظه

تعقيب مي شويم  وُ گريز در كار نيست ...

 

شگون ندارد

بالاي سر مرده

اين قدر حرف

اين قدر تاويل !

 

من زیر عقل زده ام

زیر میکروسکوپ  و هرچی ...!

 

از آن اتاق به این اتاق

چقدر احتمال دارد ...   صفر !

 

بالای سرم به دورترین می رسید

چشم هايي كه فراموش كرده ام چه رنگي

با پیراهنش که سیاه

آمده بود

آسمان از بالای سرش

نه نمی شنود خانم !

به گذشته می رود           او  از حال  می رود

به گذشته می رود او  از  حال          می رود

جاده با موهای تو پیچان است

خبر مگر چقدر فوری بود ...

 

 

      آرش قربانی  زمستان ۱۳۸۴

 

+  شنبه دوم تیر 1386    آرش قربانی  |