تبليغاتX
جغد مینروا
وبلاگ شخصی آرش قربانی

 

فیلسوف نیستی

 

یادداشتی درباره ی فلسفه امین قضائی

آرش قربانی

امین قضائی فیلسوف ساده ای نبود . در عوض خیلی ساده لباس می پوشید و می شد گفت بیش از حد لاغر و کشیده است و نیازی به مراجعه به پرونده های پزشکی اش وجود نداشت تا از بیماری های دستگاه های گوارشی و تنفسی اش آگاه شوم . از همان آغاز دریافته بودم که او عقاید سیاسی اش را به معنای رایج کلمه در جایی خارج از منازعات سیاسی و تاریخی دوران اش بنا کرده است. در واقع عقاید سیاسی او چیزی خارج از دستگاه فلسفی اش نبود . در شالوده ی همین دستگاه بود که او دو استعاره مشهورش را بنیان نهاد : استعاره اوراکل و استعاره بافنده . کمی جلوتر به این استعاره ها خواهم پرداخت . اما برای شناخت اندیشه ی او باید کمی به عقب بازگردم . در مقاله ای با عنوان " روی خط کمدی " که در زمستان سال هشتاد و یک در نشریه " نگاه تازه " منتشر شد ، امین قضائی گفتار مشهور « می اندیشم پس هستم » دکارت را که متضمن این انگاره بود که از وجود « اندیشه » می توان به وجود « اندیشنده » رسید به شکلی تازه به چالش کشید .....

 

براي خواندن ادامه مطلب كليك كنيد
+  شنبه بیست و نهم دی 1386    آرش قربانی 

خاموش کردن چراغ ها

آرش قربانی


- مالبرانش جایی گفته بود : آزادی ، رمز است و جیانی واتیمو جایی دیگر پرسیده بود : این فقدان واقعیت ، این زوال راستین اصل واقعیت چه ارتباطی با مفهوم آزادی و رهایی دارد ؟ گویی رابطه ای میان رمز و آزادی وجود دارد . اما بی شک مالبرانش گمان نمی کرد که آزادی معنای نهفته در رمزها ست ، بلکه در تصور او آزادی ثمره و میوه ی رمز است . چه بسا این خود رمز است که به گونه ای آزادی را تحمیل می کند . همین انگاره است که مرا با مارکوزه در همراهی با ساد نزدیک می کند . جایی که ساد دوباره معنای رابطه ی جنسی را به رمز می کشد و آن رمزگشایی سرمایه داری از معنای شهوت ، تن و رابطه ی جنسی را وارونه و معکوس می سازد ...

 

- شاید اگر بگوییم تولید در وضعیت کنونی مسئله ای اساسی برای سرمایه داری نیست سخن به گزاف نگفته باشیم .حال ما در دوران دیگری هستیم . دوران تولید مصرف و پیدا کردن بازارهای مصرف . گویی چیز دیگری دارد تولید می شود ؟ اما چه چیزی ؟ آیا چیزی جز واقعیت ؟! ...سرمايه كه درحرکت آغازین خود ناگزير از بازتوليد مكرر سرمايه و نيروي كار بود در دوران ما چرخشي محسوس به توليدي ديگر داشته است. نظام سرمايه داري جديد حال مبتني بر توليد واقعيت است و به معنايي ارزش افزوده ي سرمايه ديگر چيزي جز واقعيت نيست . انگاره ی جیسمون از مفهوم بیگانگی مارکس که آن را انتزاع فزاینده ی عصر ما می داند چندان از این انگاره ی تولید واقعیت به دور نیست . حال سرمايه ناگزير از توليد هر چه بيشتر واقعيت است و تولید واقعیت چه معنایی جز تولید این انتزاع فزاینده دارد ! چرا كه تنها در پوشش توليدِ واقعيت است كه مي توان نيازهاي جديدي را به بازارهاي مصرف اضافه نمود. توليد دانش بخشي از اين پروسه ي توليد واقعيت است كه مرزهاي بازارهاي مصرف و معيارهاي تقاضا براي كالا ها را مشخص مي كند : يعني من به كالايي نياز دارم كه واقعيت من نياز دارد . و اگر واقعيت , نيازِ X  را تعريف مي كند پس تقاضاي من كالاي X  است . به اين ترتيب تقاضا , تابعي از واقعيت است .

 

- به کالاهای دور و برتان نگاه کنید . درباره ی علائم تجاری ، میزان چربی ، پروتئین و املاح معدنی که بر روی برچسب مصرف کالا نوشته شده دقت کرده اید ؟ چه چیزی واقعا دارد رخ می دهد ؟ آیا واقعیت ؟ این دقت هولناک در به تصویر کشیدن " بت درجه و اعداد " به قول آدورنو در چیست ؟ ايدئولوژي سرمايه حال متكي بر بازتوليد نوعي خودآگاهي در مصرفِ كالا- نشانه است . از نظر یک دانشمند و یک مدیر تولید ، مصرفي كه دچار خودآگاهي شده باشد امنيت مصرف را تضمین می کند و به همين علت مصرف ذهني بايد به مصرف عيني بدل شود : يعني خودآگاهي مصرف نيز باید در نشانه ها و کدهای مصرف عيني شود ( مثل همان مقدار ویتامین ها و املاح در روی برچسب کالا ...) . عيني سازي اين خودآگاهي در شبكه ي گسترده اي از تبليغات , علائم تجاري و دانش روز ميسر شده به گونه اي كه مصرف كننده به گونه اي خودآگاه دست به انتخاب بزند . مسئله به همين سادگي است : شما نشانه هايي را مصرف مي كنيد كه خودآگاه شما در نتيجه ي خودآگاهي برنيازهاي واقعي تان آنها را انتخاب كرده است . مصرف عيني در گرو شناخت واقعيت است . اما مسئله اين است كه دانش به مثابه توليد كننده ي واقعيت شناخته نمي شود و باور عمومي بر اين است كه دانش اين واقعيت را كشف مي كند و نه توليد . 

 

- ايدئولوژي يك تاريك خانه نيست كه براي نابود كردن آن چراغي روشن كرد . به عكس ايدئولوژي يك اتاق روشن است , جايي كه سوژه ها به راحتي همه چيز را مي بينند و مي دانند . جايي كه سوژه ها واقعيت را مي شناسند و به آن علم دارند . در خودآگاه ست كه ايدئولوژي در متكاملترين صورتش در نظام باورهاي سوژه ها حضور دارد .ايدئولوژي ناگزير از توليد خودآگاهي شناخت , توليد عينيت واقعيت و توليد متافيزيك حضور در نظام رمزگان و زبان است. اين خودآگاهي نظام نشانه ها را دچار بازنمايي مي كند هر نشانه نشانه اي ديگر را بازنمايي و عيني مي كند و در اين مرحله ي آيينه اي است كه نشانه دچار معنا و دال با مدلول يكسان مي گردد . اما اين سرمايه است كه ناخودآگاه را پنهان مي كند و تناقضهاي نشانه ي اديپي را در زبان علمي اش محو مي كند. سرمايه ، كالا – نشانه را عيني مي كند , برای اين منظوردر مرحله ي اول بايد كالا و مصرف هماني شوند و در مرحله بعد مصرف با واقعيت. و البته دانش اين وظيفه ي خطير را در لابراتوارها و نظريه هايش برعهده مي گيرد . با اين همه تاريك خانه هاي قرون وسطي و لابراتوارهاي جهان مدرن ايدئولوژي يكساني دارند , اگر متافيزيكِ كليسايي كل نظام نشانه ها و دانش را به نوعي زيباشناسي خير و شر تقسيم مي كرد دانش جديد هم در مقابلِ حجم برابري از توليد واقعيت و نظم , ناواقعيت و بی نظمی را نيز توليد و سركوب مي كند . ما دچار ايدئولوژي هاي جديدي هستيم كه موجد دگرديسي اخلاق به زيباشناسي , خدا به واقعيت , دشمن ( ديگري ) به خودي و نظام سركوب به نظام بهداشت شده است و اين ايدئولوژي ها چه مي توانند باشند جز ايدئولوژي واقعيت , ايدئولوژي نظامي وابسته به اطلاعات و ايدئولوژي دانش .

 

- توصیه ی کنفوسیوس را به خاطر آورید . او گفته بود به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستید شمعی روشن کنید . اما حال باید شمع ها را خاموش کرد . دوباره باید رمز را به جهان بازگرداند و نوشتار را به مثابه تقدیر به مثابه جهان و به مثابه ی عشق در آغوش کشید . و حال وظيفه ي فلسفه و ادبیات چیزی جز اين نیست : خاموش كردن چراغ ها ...



+  جمعه بیست و یکم دی 1386    آرش قربانی  |